كم كم مقامات اسرائيلي هم
با مردم غزه ابراز همدردي مي كنن.
ديروز پيامك جالبي برام اومده بود:اينك غزه كربلا و امروز عاشوراست.همراه اول.خداوکیلی ببین چه قدر بدبختیم که همدردی با فلسطین شده یک سوژه تبلیغاتی!
يعني غير از تظاهرات و ختم قرآن و عزاي عمومي و تعطيل كردن حوزه ها و محاكمه خيالي سران اسرائيلي و .... كاري بلد نيسيم؟
اگر دفاع از مردم بي دفاع غزه واجبه، مهيا كردن زمينه هاي اون هم واجبه.
مسلمونای با غیرت! سکوت دیگه کافیه! قطع رابطه با منافقين امت را از مسئولين بخواين.تهديد نظامي اسرائيل را مطالبه كنين. اين همه قدرت نظامي بايد به يه دردي بخوره.پول ريختن تو جيب عرب هاي كثيف، به اسم عمره را تحريم كنين.ممنوعيت ورود، و نه مصرف كالاهاي اسرائيلي را فرياد بزنين. اگه دستتون مي رسه، دوستانتون را در كشورهاي اسلامي براي خروش عليه حكومت هاي جائر و دست نشانده و شروع انتفاضه امت اسلام ترغيب كنين. لباس هاي رزمتون را آماده كنين. از مسئولين بخواين زمينه اجراي عمليات هاي استشهادي را فراهم كنن.
دست خودمان نبود! ما را عادت داده بودند.عادت به این که هر روز و هر شب خبری از فلسطین بشنوی.شاید آن اول کار تلنگری به گوشمان می خورد ولی این اواخر آب در دلمان نمی جنبید.کاش فقط فلسطین بود.برای تو مرتب از افغانستان می گفتند.از عراق،از فحش به حقوق بشر استکبار. این خصوصیت رسانه است،آرام آرام تو را بی تفاوت می کند.به خیال خودش هم می خواهد تو بیدار و بیدارتر شوی.
خبر اول: بنا بر آخرین اخبار رسیده،دیروز بر اثر انفجار مهیبی در ۲۰ کیلومتری بغداد ۲۰ نفر کشته و زخمی شدند.
خبر بعدی:
رایس وزیر خارجه آمریکا، ضمن بی اساس خواندن اتهامات وارده به ساست خارجه ایالات متحده،هر گونه روحیه جنگ طلبانه این کشور را نفی کرد.این در حالی ست که در طی دو هفته گذشته ۱۵ فلسطینی به شهادت رسیده و چندین خانه مسکونی به آتش کشیده شده است.
و اما به ادامه اخبار توجه کنید:
وزیر صنایع در بازدید از خط تولید.....
و اصلا انگار نه انگار که..... خیلی زور بزنند یک تحلیل ۲۱ هم می گذارند و در حد نانوای محل ما اوضاع منطقه را نقد می کنند.
می خواهم فریاد بزنم: گور بابای تو و اون ضعیفه(رایس). چرا هر روز تو گوش من این ها را می خونی؟ من و خیلیهای دیگه مثل مادر بزرگمان نیستیم که با شنیدن هر خبری مثل اینها،دلش می گیرد و همان جا لعن و نفرین به عاملان می فرستد و نذر می کند که.....او هر کاری از دستش بر بیاید می کند!برای من عادی شده است.خونم به جوش نمی آید...
و حال به غزه رسیده ایم... غزه ای که کودکانش بر سر من و تو فریاد می زنند.جیغ می کشند.خیال کرده اند به همین راحتی ها ما را از این پوسته عادت می توانند بیرون بکشند.حالا هی بنشین و سوره حشر بخوان... کاش لااقل با توجه و با بغض می خواندی! اصلا تو این چند شب،برایت پیش آمده که برای غزه بد و دیر خوابت ببرد؟ من که صدای جوان فلسطینی را می شنوم: ای رفیق! فریاد نمی خواهیم!دارو و مواد غذایی هم نمی خواهیم،لا اقل درون دلت بجوشد!
کاش فقط همان اسرائیل دست داشت.این بی شرف های مصری هستند که محاصره را تنگ و تنگ تر می کنند.
و من دلم می خواهد از ته دل جیغ بکشم: خاک بر سر رئیس الازهر مصر که با شیمون پرز دست می دهد! خاک بر سر سران دول عرب که بیش از من و تو فاجعه را درک می کنند و هنوز شکمهایشان را...
(راستی فردا دانشجویان صنعتی به تهران می روند و کنار دفتر حافظ منافع مصر تحصن می کنند.)
برای مشاهده ادامه شعر سفر سنگین است ٬ ذیل همان مطلب با عنوان ادامه مطلب را کلیک کنید.
سلام
خيلي شنيده ايم که عده اي تنبل اند و بهانه مي آورند و.... و هميشه گفته ايم بهانه مي آورندُ چقدر بي مروت و چقدر وظيفه نشناس اند.دلم ميخواد يه مروري بکنيم شايد خيلي وقت ها ما هم اهل بهانه و فرار کردن باشيما!! واقعا هم حواسمون نيست.![]()
بانگ سفر نواخته مي شود و هر کس به نوبه خود واکنشي دارد.رسالت سنگين است...
شعر از محمدکاظم کاظمي
و کسي گفت چنين گفت سفر سنگين است
باد قافله ديري ست که سر سنگين است
گفت با زخم جگرگاه قدم بايد سود
بر نمکپوش ترين راه قدم بايد سود
گفت: رهُ خون جگر مي دهد امشب همه را
آب در کاسه سر مي دهد امشب همه را
سايه ها گزمه مرگ اند زبان بربنديد
بار دزدان به کمينند سبک تر بنديد
مقصد آهسته بپرسيد کسان مي شنوند
پر مگوييد صاحب قفسان مي شنوند
گردباد است که پيچيده به خود مي خيزند
از پس گردنه کوه احد مي خيزد
نه تگرگ است که آتش ز فلک مي جوشد
و زخشکاي لب رود نمک مي جوشد
زنده ها از تف لب سوز عطش دود شده
مرده ها در نفس باد نمک سود شده
دشت سر تا قدم از خون کسان رنگين است
و کسي گفت چنين گفت سفر سنگين است
¤¤¤¤¤¤¤¤![]()
خسته اي گفت که زاريم ز ما درگذريد
هفت سر عائله داريم ز ما در گذريد
گفت گفتند و شنيديم که گذر پرعسس است
تا نمک سود شدن فاصله يک جيغ رس است
چيست واگرد سفر جز دل سرد آوردن؟
سر بي دردسر خويش به درد آوردن
پاي از اين جاده بدزديد که مه در پيش است
فتنه مادر فولادزره در پيش است
پاي از اين جاده بدزديد٬سلامت اين است
نشنيديد که گفتند سفر سنگين است
سلام. نمیدونم شما که این مطلب را می خونین چند نفرتون با درس "حرکت شناسی " آشنایی دارین . درسی که من از سال دوم دبیرستان خیلی باش حال می کردم . یه جورایی آدم را تو حال و هوای دانشگاه می برد . حتی توی دبیرستان تصمیم گرفته بودم کتاب "فیزیک هالیدی" را گیر بیارم و خودم مطالعه کنم . البته بماند که وقتی تو دانشگاه اومدم دیگه حال و حوصله این کارا را نداشتم و فیزیک یک و دو را زورکی پاس کردم . اما از وقتی توی این وبلاگ اومدم دوباره فکرم مشغول "قوانین حرکت" شده . به نظرم این قوانین محدود به مسایل فیزیکی نیست و خیلی جاها کاربرد داره . مخصوصا توی وبلاگ ما .
اصلا باید قوانین حرکت توی کلاس معارف هم تدریس بشه ! باور کنین شوخی نمی کنم . خیلی از نگاه های ما باید عوض بشن . خیلی از کارای ما باید رشد کنن و همه این تغییرها نیاز به حرکت دارن . کلاس معارف اگه باعث حرکت نباشه ٬همون بهتر که تشکیل نشه .
به ذهنم رسید همین اول کار با هم در مورد قوانین حرکت صحبت کنیم . چون اعتقاد دارم اگه آدم بخواد هر کاری انجام بده باید نسبت به اون شناخت داشته باشه . این شما و این قانون های حرکت :
قانون اول (معروف به قانون فطرت) : خداوند قدرت حرکت و تحول
را در نهاد بشر گذاشته است .
باید حرکت را باور کنیم . کسی که این قانون را نپذیرد به خدا سوء ظن دارد .بنابراین "نمی توانم تغییر کنم" معنا ندارد . بسیاری از مصایب از باور نداشتن همین قانون حاصل شده است .راه درمان آنها هم شناخت درست ابعاود وجودی انسان و استعدادهای اوست .
بیاین با خودمون روراس باشیم . تا حالا با عمق وجود این قانون را حس کردین ؟
خودتون خوب می دونین که اگه اراده کنیم ٬ میتونیم وضع موجود را تغییر بدیم . پس از همین الآن تصمیم بگیریم با صبر و حوصله هر برنامه و یا هر فکری را که باید عوض کنیم ٬ عوض کنیم .
تا شما میاین در خودتون تغییر ایجاد کنین ٬من هم مطلب بعدی را آماده می کنم . تا اون موقع شما را به خدا می سپارم .
دوسه ماهه که یه حدیث از امام علی(ع) توجهم را خیلی جلب کرده
نمی دونم!شاید برای من وامثال منُ خیلی تو چشم می زنه. من و تویی که ادعای مسئولیت داریم.ادعای اداره یک جمعی رو داریم.مدیریت رو تو برگزاری ۴ تا برنامه و... و فوقش هدف گذاری می بینیم.
و البته من و تویی که هنوز نمی تونیم کارهامون روُ درسمون روُ رفتارهامون روُ و کلا زندگیمون را سر و سامون بدیم و منظم کنیم. یه جورایی خودمون رو هم نمی تونیم جمع و جور کنیم .
حرف حضرت برای من یک تلنگر بود.و شاید هم یک تنبیه.و یه جورایی یادآوری.چون قبلا به زبانی دیگر این را برام گفته بودن.:
(( مدیر خوبُ کسی ست که خود را خوب اداره کند))
به نظر این خود این قدر بزرگ و پیچیده هست که اداره ش کار هر..... نباشد.
و من فکر می کنم جامعه ما به مدیر خوب احتیاج دارد.نه کسی که صرفا فقط عرضه و توانایی جمع و جور کردن یه جمع یا ارگانی را داره.
فعلا یا حق
سلام به همه آنلاین ها...
من هم آمدم
و به خاطر ایمان به (وبلاگ بلندبلند فکر کردن است) آمدم
درد و دلُ تشعشعات فکریُ حرف های ناگفته و.....
منتظرتون خواهم بود
یا حق